آسمان تا بي نهايت سايه دارد بر زمين
كلامي چند
ارزش عميق هر كس به
اندازه حرف هايي است كه براي نگفتن دارد ... دكتر علي شريعتي و چه بي رحم روزگاري است كه با همه اشكهايم خم به ابرو نميآورد اي چرخ گردون تو جز سنگدلي و خون جگر كردن كار ديگري نيز از بر هستي آيا؟ عجب زمانه خودخواهي است اين عمر ميگذرد و ميسوزاند اين دل تنگم را بس است ديگر كمي به من نفس بده كم آورده است ضربان قلبم (ققنوس) ميميرم از خيالت و دستهايم بسته است خدايا چقدر دلتنگم به اندازه همه دوست داشتنش دلتنگم ملولم از هر كار و شرمنده شرمنده نگاه گرمش و دستهاي مهربانش شرمنده زندگي شرمنده خويش و شرمنده همه آرزوهاي بر باد رفته خدايا كاش در اين بهبوهه دلتنگي ريسماني به دستهايم ميانداختي كاش ميمردم و نميديدم اشك هاي مهربانت را كه قطره قطره فرو ميريزد و دست و پا زدنهاي خودم را در اين تار پيچيده شده به گردن من خود خواه نيستم نميتوانم آرزوهاي او را به باد دهم تنها بخاطر خويش و نميتوانم دلتنگت نباشم نيز كاش روزنهاي باشد در اين تاريكي كاش دستم و دستت به جايي بند شود كاش همه اينها كابوسي بود كاش... (ققنوس) همتونو ميبوسم و براتون بهترين آرزوها را هديه ميفرستم. هميشه شاد باشيد ققنوس تيك تيك ساعت ثانيههاي بي
تو بودن را به يادم ميآورد و چه مرگبار
ثانيههاييست لحظههاي بي تو
بودنم كاش عقربههاي
ساعتم وارون بار ميگشتند تا شايد يكبار فقط همين يكبار
ديگر حضور عاشقانهات
را ميچشيدم تا شايد همين
يكبار هنوز هم دوستم
ميداشتي و چه سخت است تو را نداشتن و قدم زدن در
شهري كه همه جايش ردپاي
توست (ققنوس) تمام كاشهايم را ميپيچم در بقچهاي و ميبرم تو را از يادم يعني، ميشود آيا بست تمام رخت و لباس عاشقي را؟ ميشود فراموشت كرد با همه احساس؟ تو كه برايم عزيزتريني؟ دلم از روزگار و بدعهدي هايش خون ميگريد، و تو نه تو را با همه داشته ها و نداشتههايت هنوز هم عاشقانه ميپرستم ميداني، هنوز گلبرگهاي روزهاي وفاداريت بر ديوار اتاقم خاطره بسته؟ ميداني هنوز هم، سحرگاه به اشتياق طنين نفسهايت چشمهايم را به روي زمانه ميگشايم؟ كاش ميدانستي چقدر دوستت دارم كاش... (ققنوس)
توپ سفيدم قشنگي و نازي گربه من نازنازیه همش به فکر بازیه
::ادامه مطلب::
::ادامه مطلب::
![]()
بازي چه خوبه با بچ ههاي خوب
بازي مي كنيم با يه دونه توپ
چون پرت مي كنم توپ سفيدم را
از جا مي پره مي ره تو هوا
قل قل مي خوره تو زمين ورزش
يك و دو و سه و چهار و پنچ و شش.
::ادامه مطلب::
همش به فکر بازیه
یه توپ داره قلش میده
می گیره و باز ولش میده
گربه لیلی باهوشه
اما زیاد بازیگوشه
یه توپ داره رنگ ووارنگ
میزنه به شیشه دنگ و دنگ
گربه من نازنازیه
همش به فکر بازیه
شبها همیشه وقت خواب
میره می خوابه تو رختخواب
گربه پوری شیطونه
هی میره بیرون از خونه
شبها کنار حوض میره
میشینه و ماهی میگیره
گربه من نازنازیه
همش به فکر بازیه
منظم و مرتبه
مثل خودم مودبه
گربه مصطفی بلاست
بهانه گیر و بد اداست
راه میره و غر می زنه
میخوره و نق می کنه
ساکت و آروم می شینه
فیلمهای کارتون می بینه
گربه مهدی تنبله
تنبل دست اوله
مشغول خواب و خور خوره
از جا تکون نمی خوره
گربه من نازنازیه
همش به فکر بازیه
آسه میاد ، آسه می ره
جوجه ها رو نمی گیره
گربه مهری ناقلاست
دشمن مرغ و جوجه هاست
مرغه میگه قدقدقدا
وایسا عقب جلو نیا
گربه من نازنازیه
همش به فکر بازیه
به چیزی دست نمی زنه
نمیندازه نمیشکنه
گربه اکبر فضوله
به بازیگوشی مشغوله
هر چیزی که هر جا باشه
یا میریزه یا می پاشه
گربه من ناز نازیه
همش به فکر بازیه
اینهمه همبازی داره
دوستهای نازنازی داره
گربه هادی پرخوره
چاق و درشت و قلدره
پنجولاشو وا می کنه
با همه دعوا می کنه
گربه من نازنازیه
همش به فکر بازیه
اینهمه گربه قشنگ
ریز و درشت و رنگارنگ
گربه من قشنگ تره
از همشون زرنگ تره
نه شیطونه ، نه قلدره
نه تنبله ، نه پرخوره
میون همه گربه ها
از همشون خوبتره

