تبليغاتX
آسمان تا بي نهايت سايه دارد بر زمين


آسمان تا بي نهايت سايه دارد بر زمين

كلامي چند

هنگامی که در زندگی اوج میگیری،

دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی.

اما هنگامی که در زندگی، به زمین می خوری،

آنوقت تو میفهمی که دوستانت چه کسانی بودند یا هستند ...

آری گاهی شکست از پیروزی مفیدتر است ...

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391| ساعت 10:52| توسط ققنوس| |

ارزش عميق هر كس به اندازه حرف هايي است كه براي نگفتن دارد

...

دكتر علي شريعتي

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391| ساعت 12:51| توسط ققنوس| |

آسمان هم از دلتنگي‌ام، دلش گرفت

و چه بي رحم روزگاري است

كه با همه اشك‌هايم

خم به ابرو نمي‌آورد

اي چرخ گردون

تو جز سنگدلي و خون جگر كردن

كار ديگري نيز از بر هستي

آيا؟

عجب زمانه خودخواهي است

اين عمر

مي‌گذرد و مي‌سوزاند

اين دل تنگم را

بس است ديگر

كمي به من نفس بده

كم آورده است ضربان قلبم

(ققنوس)


::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391| ساعت 1:49| توسط ققنوس| |

بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون آنقدررنجیده ای که نمی خواهی حرفی بزنی.

بعضی وقت ها سکــــــوت میکنی چون واقعاحرفی واسه گفتن نداری

گاه سکــــــوت یه اعتراضه..گاهی هم به انتظار

اما بیشتر سکــــــوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تودر وجودت داری توصیف کنه.
نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391| ساعت 15:8| توسط ققنوس| |

اي رهگذر! دل ساده سيري چند؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391| ساعت 18:9| توسط ققنوس| |

مي‌ميرم از خيالت

و دست‌هايم بسته است

خدايا

چقدر دلتنگم

به اندازه همه دوست داشتنش 

دلتنگم

ملولم از هر كار و شرمنده

شرمنده نگاه گرمش

و دست‌هاي مهربانش

شرمنده زندگي

شرمنده خويش

و شرمنده همه آرزوهاي بر باد رفته

خدايا

كاش در اين بهبوهه دلتنگي

ريسماني به دست‌هايم مي‌انداختي

كاش مي‌مردم و نمي‌ديدم

اشك هاي مهربانت را

كه قطره قطره فرو مي‌ريزد و

دست و پا زدن‌هاي خودم را

در اين تار پيچيده شده به گردن

من خود خواه نيستم

نمي‌توانم آرزوهاي او را به باد دهم

تنها بخاطر خويش

و نمي‌توانم دلتنگت نباشم نيز

كاش روزنه‌اي باشد

در اين تاريكي

كاش دستم و دستت به جايي بند شود

كاش همه اين‌ها كابوسي بود

كاش...

 (ققنوس)


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391| ساعت 12:59| توسط ققنوس| |

چقد بده آدم خيلي چيزا رو بخاطر يه خواستش از دست بده و روزي بفهمه چيكار كرده كه ديگه خيلي دير شده. پشيمونم ولي كاش خيلي زودتر از اينا پشيمون ميشدم، وقتي كه اينقدر زود، دير نشده بود.
كاش قدر آدم هايي را كه برايمان جان ميدادند را ميدانستيم تا اينقدر چشم بسته عاشق نشويم.
به اندازه همه دوست داشتنت برايت دلتنگم

نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391| ساعت 12:9| توسط ققنوس| |

بالاخره عيدم اومد. بچچچچه هاااااا سال نوي همگيتون مباااارك. اميدوارم سال خيلي خيلي خوبي داشته باشين. سرشار از شادي و نشاط و رسيدن به آرزوهاي قشنگتون.

همتونو ميبوسم و براتون بهترين آرزوها را هديه ميفرستم. هميشه شاد باشيد

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391| ساعت 14:8| توسط ققنوس| |

...
::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390| ساعت 3:6| توسط ققنوس| |

خدايا شكرت...
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390| ساعت 2:14| توسط ققنوس| |

زندگي جاده‌ايست كه روزي پايان مي‌يابد. از مناظرش لذت ببر چه سر سبز و ديدني باشد و چه خشك و آزار دهنده. در نهايت پاياني دارد پس بگذار تا وقتي در آن هستي شاد بزي

ققنوس


نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390| ساعت 20:35| توسط ققنوس| |

تيك تيك ساعت

ثانيه‌هاي بي تو بودن را

به يادم مي‌آورد

و چه مرگبار ثانيه‌هاييست

لحظه‌هاي بي تو بودنم

كاش عقربه‌هاي ساعتم

وارون بار مي‌گشتند

تا شايد يكبار

فقط همين يكبار ديگر

حضور عاشقانه‌ات را

ميچشيدم

تا شايد همين يكبار

هنوز هم دوستم مي‌داشتي

و چه سخت است

تو را نداشتن

و قدم زدن در شهري كه

همه جايش رد‌پاي توست

(ققنوس)

نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390| ساعت 12:7| توسط ققنوس| |

تمام كاش‌هايم را ميپيچم  در بقچه‌اي

و ميبرم تو را از يادم

يعني،

مي‌شود آيا بست تمام رخت و لباس عاشقي را؟

مي‌شود فراموشت كرد با همه احساس؟

تو كه برايم عزيزتريني؟

دلم از روزگار و بدعهدي هايش خون مي‌گريد،

و تو نه

تو را با همه داشته ها و نداشته‌هايت

هنوز هم عاشقانه مي‌پرستم

ميداني، هنوز

گلبرگ‌هاي روزهاي وفاداريت

بر ديوار اتاقم خاطره بسته؟

ميداني هنوز هم،

سحرگاه به اشتياق طنين نفس‌هايت

چشم‌هايم را به روي زمانه ميگشايم؟

كاش ميدانستي چقدر دوستت دارم

كاش...

(ققنوس)

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390| ساعت 10:29| توسط ققنوس| |

اينم چند تا ديگه از شعرهاي دوران كودكي:

توپ سفيدم قشنگي و نازي

حالا من مي خوام برم به بازي
بازي چه خوبه با بچ ههاي خوب
بازي مي كنيم با يه دونه توپ
چون پرت مي كنم توپ سفيدم را
از جا مي پره مي ره تو هوا
قل قل مي خوره تو زمين ورزش
يك و دو و سه و چهار و پنچ و شش.

::ادامه مطلب::
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390| ساعت 16:11| توسط ققنوس| |

کتاب شعر مورد علاقم تو ددوران بچگی همون موقع که جز شادی و مهربونی هیچی برام دیده نمیشد کتاب گربه من نازنازیه اثر آقای منوچهر احترامی بود. آخ یادش بخیر:

گربه من ناز نازیه
همش به فکر بازیه
یه توپ داره قلش میده
می گیره و باز ولش میده
گربه لیلی باهوشه
اما زیاد بازیگوشه
یه توپ داره رنگ ووارنگ
میزنه به شیشه دنگ و دنگ
گربه من نازنازیه
همش به فکر بازیه
شبها همیشه وقت خواب
میره می خوابه تو رختخواب
گربه پوری شیطونه
هی میره بیرون از خونه
شبها کنار حوض میره
میشینه و ماهی میگیره
گربه من نازنازیه
همش به فکر بازیه
منظم و مرتبه
مثل خودم مودبه
گربه مصطفی بلاست
بهانه گیر و بد اداست
راه میره و غر می زنه
میخوره و نق می کنه

گربه من نازنازیه

همش به فکر بازیه
ساکت و آروم می شینه
فیلمهای کارتون می بینه
گربه مهدی تنبله
تنبل دست اوله
مشغول خواب و خور خوره
از جا تکون نمی خوره
گربه من نازنازیه
همش به فکر بازیه
آسه میاد ، آسه می ره
جوجه ها رو نمی گیره
گربه مهری ناقلاست
دشمن مرغ و جوجه هاست
مرغه میگه قدقدقدا
وایسا عقب جلو نیا
گربه من نازنازیه
همش به فکر بازیه
به چیزی دست نمی زنه
نمیندازه نمیشکنه
گربه اکبر فضوله
به بازیگوشی مشغوله
هر چیزی که هر جا باشه
یا میریزه یا می پاشه
گربه من ناز نازیه
همش به فکر بازیه
اینهمه همبازی داره
دوستهای نازنازی داره
گربه هادی پرخوره
چاق و درشت و قلدره
پنجولاشو وا می کنه
با همه دعوا می کنه
گربه من نازنازیه
همش به فکر بازیه
اینهمه گربه قشنگ
ریز و درشت و رنگارنگ
گربه من قشنگ تره
از همشون زرنگ تره
نه شیطونه ، نه قلدره
نه تنبله ، نه پرخوره
میون همه گربه ها
از همشون خوبتره

نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390| ساعت 0:23| توسط ققنوس| |